ميرزا احمد ميرزا خداوردى

193

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

حيله از اينجا روانهء پترزبورگ « 1 » نموديم ، اما اين ميرزا احمد در اينجا براى من خرابى به عمل مىآورد ، پس مصلحت است اين را هم در اين ولا در سلك مقصران بوطه‌سر محسوب بداريم . لهذا هرطور جماعت بوطه‌سر عريضه دادند ، صادق بگ هر صبح رفت به نزد مير تقى بگ خلوتى تقرير كرد : اين كار همه از ميرزا احمد مىباشد « 2 » و يك نفر سركولاط ! هم در محلّهء منير مىبود ، اسم ملعون‌اش مشهدى ويصل مىبود و يك نفر جاسقوى نام مىبود ، هر روز در پايين تخته‌بند طالار من مىآمد مىخوابيد [ براى ] مشهدى ويصل خبر مىبرد : صادق كه برادر آقا على كه عمدهء عريضه‌چىها « 3 » ، مىبود ، ديديم در طالار ميرزا احمد نشسته بود كه ميرزا احمد براى ايشان عريضه چورنه مىكرد و مير تقى بگ بدون احقاق حق به حرف مشهدى ويصل تصديق مى كرد و بدون اطلاع من ، بدى من را مىنوشتند به پترزبورگ « 4 » . و اما در اينجا با من التفات ظاهرى داشت و علاوه در آن اوقات « 5 » با من به كلام الهى سوگند خورده بود و ما را خاطرجمع كرده بود . هركس هم حرفى و خبرى در اين باب به من مىگفت ، من هيچ باور نمىكرديم ، تا وقتى كه خبر رسيد و كاغذ آمد [ كه ] حاجى مير عباس بگ از پترزبورگ « 6 » بيرون شده ، عازم ساحت لنكران است . يك ماه به آمدن ، مير تقى بيگ با من هيچ حرفى نزد ، وقت به وقت خدمت او مىرفتيم ، با من تكلّم نكرد ، چون‌كه دل من صاف بود ، خود به خود مىگفتيم : من كارى نكرده‌ام از او خوف انديشه نموده باشيم ، انشاءاللّه پدرش مىآيد اين گونه رازها آشكار مىشود و احقاق حق خواهد شد . يك روز خبر دادند و مژده گرفتند امروز حاجى مير عباس بگ با پوراخوت « 7 » وارد و كذا . من هم يك تومان مژده داديم و من و ابراهيم بگ ، پسر مطلب تنگه‌رودى و فرج بگ جمال بگ اغلى و ولى محمد مرسل اغلى و نور على بگ فرضعلى بگ اغلى با همديگر سوار اسب شديم ، شادىكنان ، عازم لنكران شديم . وقتى كه رسيديم به منزل ، ديديم تمام نيك و بد در خدمت مير تقى بيگ حاضر و آماده‌اند . من هم با اشخاص فوق الذكر « 8 » رفتيم به حضور

--> ( 1 ) . در نسخه « پطربرخ » . ( 2 ) . در نسخه « مىباشند » . ( 3 ) . در نسخه « عرضه‌چها » . ( 4 ) . در نسخه « پطربرخ » . ( 5 ) . در نسخه « اوقاتها » . ( 6 ) . در نسخه « پطربرخ » . ( 7 ) . كشتى متوسط تندرو . ( 8 ) . در نسخه « اشخاصان فوق الذكران » .